رمضان آغاز مهربانی

تاریخ انتشار : Publish : نسخه قابل چاپ Print

خدایا! تو را سپاس که دیگر بار، عمرم به دیدار این لحظه ها(رمضان) نائل شد. تو را سپاس که نفس هایم فرصت دوباره رسیدن به این هوای هستی بخش را پیدا کردند. من باز پیراهن نیایش و توحید بر تن می کنم و به خانه تو می آیم؛ به بزم بی ریایی که سفره از کرامت و عطای بی پایان تو دارد و تمام بزم ها و آراستگی ها را از چشمم می اندازد.

رمضان آغاز مهربانی

آغاز مهربانی

خدایا! دوباره به آغاز لحظه های تبرک رسیدم؛ به آغاز سی روز مهربانی که قرار است مدام کنار تو بنشینم و نزدیک تر از همیشه، دوستت بدارم و دوستم بداری. دوباره با تو بر سر میعاد آمده ام، بر سر وعده روزهای پرهیز و ایمان. دوباره از امشب، دلداده سحرگاه می شوم و غروب های دل انگیز را بی تابانه به پیشواز می روم. دوباره ستاره های سحری را قدر می دانم و نفس های تبرک سپیده دم را غنیمت می شمارم. دوباره به تو سلام می گویم، از فراز بام روزه ها و روزهای عشق؛ از فراز ارتفاع خویشتن داری و خداخواهی. دوباره بال و پرم مشتاق تر و پرنده تر، مرا به سمت و سوی تو می آورند و از عمق پایین دست زمین، رهایم می کنند. من این آغاز دوباره را به درگاه تو، سپاس می گویم.

خدایا! تو را سپاس که دیگر بار، عمرم به دیدار این لحظه ها نائل شد. تو را سپاس که نفس هایم فرصت دوباره رسیدن به این هوای هستی بخش را پیدا کردند. من باز پیراهن نیایش و توحید بر تن می کنم و به خانه تو می آیم؛ به بزم بی ریایی که سفره از کرامت و عطای بی پایان تو دارد و تمام بزم ها و آراستگی ها را از چشمم می اندازد.

خدایا! اینک در می زنم، در را به رویم باز کن که شتابان به فراخوان میهمانی تو آمده ام؛ با دست های فقیری که دستان ثروتمند تو را می جوید. دستم را بگیر و مرا در کنار این مجلس انس بنشان! خداوندا! مرا با من و با خود آشنا کن و رخصت مهرورزی دوباره ام ببخش!

ساقیانه، روبه روی من بنشین و دلبرانه، با من سخن بگو که اینک، خروش و غلغله هستی همه از سر عشق است و حدیث با تو پیوستن و از ساغر تو جرعه نوشیدن، ورد لب هاست. محرمانه با تو می گویم: دوباره در خلوت هایم پدیدار شو، دوباره در اشک های قنوتنم شعله ور باش، دوباره تسبیح ها و ذکرهای نیمه شبم را بی وقفه پاسخ ده، دوباره «الغوث» و «ربنای» عاجزانه ام را اجابت کن که من سر از پا نشناخته و دوان دوان، از همه عالم گریخته ام و به اینجا که تویی، آمده ام.

ما در خلوت به روی غیر ببستیم

از همه باز آمدیم و با تو نشستیم

سعدی

خدایا! لب های تشنه ام را، دهان فرو بسته به روی لقمه ام را، چشم و گوش از وسوسه گریخته ام را دریاب! مرا از شراب مهر خود جرعه بنوشان، مرا از مائده غفران خویش روزی ببخش و چشم و گوشم را به تماشا و شنیدن جلوه ها و نغمه های وصل خود خرسند کن! خدایا!‍ درهای فراوان نعمت را بیش از همیشه، به رویم باز کن! راه های گسترده هدایت را نزدیک تر از گذشته، پیش پایم بگذار! صدایم را دگرگونه تر بشنو! دعایم را کریمانه تر اجابت کن و آرزوها و امیدهایم را رستگارتر رقم بزن! خدایا! مرا از نو بساز! مرا ویران کن و دوباره پدید آور‍! تا در این آغاز و تولد زیبا، معصومانه تر و عاشق تر، تو را دریابم و پاک دامن تر، بندگی تو را از سر بگیرم! در این شب ها و روزهای رو به راه عشق، در این لحظه های سر به آسمان، در این ماه سجاده و بوسه شکر بر آستان تو، مبادا نفس کم بیاورم، درد دل ها و حکایت دل گفتن ها را!

در ماه رمضان، زنگار ز دل بزدا

بار دیگر، ماه مبارک رمضان فرا رسید؛ ماهی که سراسر مهر و رحمت و امید و نعمت است؛ عید اولیای الهی و بهار قرآن، گلستان دعا و بوستان مناجات با معبود. رمضان، ماه دعا، ماه اطاعت و بندگی است و دعا؛ یعنی خواندن حق و رو آوردن به سوی او، در این ماه مستجاب است. رمضان، ماه زمامداری انسان بر نفس است. رمضان، ماهی است که مؤمن را سوار بر بال فرشته ها به عرش می برد.

روزه، از برنامه های تکامل دهنده روح و جان آدمی است که ضامن سعادت و پیشرفت روح در مسیر سیر الی الله است و سلامت جسم و عقل و جان را دربردارد. خداوند متعال در این ماه، ضعیفان را تشویق می کند تا قدم در راهی نهند که انتهای آن، رضای خود و بهشت برین است؛ راهی که بسیاری از عارفان و سالکان حقیقی آن را پیموده اند و در رضوان او جای گرفته اند؛ راهی که شاید هر کسی نتواند به تنهایی و به خودی خود، طی کند و به سر منزل مقصود رسد، ولی خداوند با روزه این ماه، حتی ضعیفان را خدایی می کند. چه آنهایی که پایشان در معصیت، غل و زنجیر شده و طی طریق را دشوار می انگارند و چه آنهایی که عطر دعا از وجودشان استشمام می شود، از برکت ماه رمضان بهره مند هستند.

رمضان، سفره ای است که فقیر و غنی بر سر آن جمع می شوند. حجی است که در طواف آن، همگی با یک لباس، بر آستان عبودیت رخ می سایند. همه با هم، به سوی خدایی می رویم که آغوش رحتمش باز است و همگان را به سوی خود فرا می خواند. او فرا می خواند تا از زلال رأفتش، جرعه ای بنوشیم و شیدای حضورش شویم.

رمضان، ماهی سرشار از باران مغفرت است که ایام نورانی اش، به زمزمه دعای سحر و نیایش افطار زلال تر می شود. با تلاوت آیه ای از قرآن، پر می کشی و در اوج، به هرچه قلب زلالت می خواهد، می رسی. شوق معنوی آموزه های جان بخش ماه رمضان، چنان است که هر نوع ناخالصی را از دل روزه داران عاشق می زداید و هرگونه زنگار ناآشنا را از چهره جانشان پاک می کند.

رمضان یعنی...

رمضان؛ یعنی بی کرانگی روح. رمضان؛ یعنی بالاتر از جبرئیل رفتن و در ضیافت و در خانه دوست، بی پرده و بی حضور نامحرم قدم نهادن. رمضان؛ یعنی غرق شدن در زلال لاهوت. رمضان امسال چه حال و هوایی دارد! ماه نو که به دنبالش می گردیم، چه سرمست و از خود رهیده داس نو اش را از چشم ها پنهان می دارد. با این حال، ستارگان امشب با شادی، در هرم بیابان ها سوسو می زنند و چشمک زنان، نوید آغاز ماهی نو را می دهند. امشب فرشتگان ازدحام کرده اند و بر در و دیار عالم گلاب می پاشند. امشب شادی فرشتگان در وصف نمی گنجد و طراوت شکفتن این ماه نو و شهر رحمت، از فهم خورشید نیز بالاتر است.

شب نیاز است و شب عروج، شب فرود رحمت و شب فراز و به معراج رسیدن، شب آرامش و یک رنگی با فرشتگان. شبی که می توان دریای طوفانی را به ساحل نجات بخش خداوند رساند و در حرم امن الهی مهمان شد. شبی که هزار هزار فرشته، بال گشوده اند تا قطر ه های بارانِ بخشش و مغفرت را بر روی زمینیان ببارانند. آری، فرشتگان رمضان، از هفت آسمان عشق به سوی زمین می آیند، به پای بوس ماه نویی که می آید.

رمضان؛ یعنی مرحم دل های توبه کنندگان؛ دل هایی که سوخته از گناه و گداخته از بی معرفتی هاست؛ ماهی که در آن، فریادگرایی عاشقان اوج می گیرد و کاسه های تهی دستان، رو به میزبان آن بلند است. رمضان، ماهی است که در سحرهایش، چشمان دل سوختگان، قطره قطره از فراق یار، گریان و پریشان می بارند. رمضان، ماهی است که بندگان خدا، در شب های قدرش فریاد می زنند رسوایی و اندوه پریشانی شان را و سرشار از اندوه گناه، با بندبند جوشن کبیر، رنگ خدا می گیرند. رمضان، ماهی است که قدر پرقدرش را در خود جای داده است.

قانون بی مانند آفرینش، بر قاموس قلب محمد، در قدر پرقدر رمضان حک می شود. ماهی آمده است که شکسته دلان، انتظار آمدنش را می کشیدند تا با بال توبه پرواز کنند.

الهی! من آمده ام تا سرود دل نشین محبوبیت و بندگی را هم نوا با شب زنده داران سر دهم. الها! من آمده ام تا تسبیح توبه و پشیمانی را دانه دانه بشمارم. پناه من! در این ماه نو آمده ام تا از وجود تو عطر اجابت بگیرم. آمده ام ای کریم ترین! تا در شب غریبی خویش، از سفره های گسترده آسمانی، طعام معنویت برگیرم. آمده ام تا در دروازه های گشوده اجابت، استغاثه ام را دوچندان کنم.

طعم شیرین روزه

گرسنگی و تشنگی، هیچ کدام مأموریت انسان در رمضان نیست؛ ماه رمضان، ماه جهاد است؛ جهاد اکبر که در آن باید با شمشیر صبر به میدان رفت.

ماه رمضان، بهار آشنایی است؛ بهار دوستی که سر زده است دوباره؛ فرصتی که می شود همه استعدادهای عرفانی را کشف کرد؛ بهاری که می شود در آن، زندگی را دوباره از سر گرفت و زندگی را نه از کرختی بیدار شدن پس از طلوع آفتاب زندگی را نه با قرآن های روی تاقچه یا کنار اسفند برای بدرقه یا استقبال، بلکه زندگی را با قرآن هایی در دل، قرآن هایی زیر لب، قرآن هایی که در ثانیه هامان تزریق می شوند، از سر بگیریم!

سفره های افطار و نان کنجدی، کاسه دلت را بردار و بیا، سمت قبله خدا نور پخش می کنند. در صفِ تازه شدن نمی ایستی، در صف زندگی با شروعی دوباره، با بوی نان تازه؟! دیر می شود، باید هر روز پیش از اذان بلند شد وگرنه تا غروب، دلت هوایی سر خوشی های تکرارناپذیر می شود.

اولش سخت است، درست، ولی وقتی به این بهار عادت کنی، می خواهی تمام سالت بهار رمضان شود. این بهار با همه بهارها فرق می کند. نمی خواهی بر کوه برفی دلت بتابی تا آب شود؟

نمی خواهی راهی برای دریاچه اشک، روی صورت خشکت باز کنی؟

نمی خواهی دعا توی دست هایت، جوانه بزند؛ جوانه هایی که تا آسمان قد خواهند کشید؟!

نمی خواهی زمزمه قرآن از شاخه های عرفانی لبانت جاری شود؟

این یک شروع تازه است؛ فرصتی شبیه صبح که خداوند به انسان می بخشد؛ فرصتی به نام رمضان؛ بهاری که با همه بهارها فرق می کند.

طعم شیرین گرسنگی! زبانه بکش ای صبر از دل تشنگی!

در آغوش بگیر لب های خشکیده را، بدن های تفتیده را، نگاه های غریب را.

مهمان نوازی کن ای صبر! غذا و ذکر بیاور، آب بیاور و مرا جرعه ای نیایش بنوشان!

عطر ماه رمضان

گویی در این ماه می توان بر روی ابرها ایستاد و بر تمام شاخه های آسمان، نام های مقدس تو را آویخت و پیوسته در صبح و شب، تو را تسبیح گفت.

می توان به تمام افق ها چشم دوخت و تمام گناهان روح را پاک کرد!

می توان عطر ماه رمضان را از تمام هستی حس کرد.

می توان به ریسمان مهربانی خدا چنگ زد و فرصتی برای بازگشت دوباره به خود داد.

می توان قصیده ای محکم ساخت در ستایش بخشش های بی شمار خدا.

می توان شب ها را غرق در لحظه های عارفانه راز و نیاز شد و عاشقانه تا سپیده از تو خواند.

می توان شکوفه های دعا را در لحظات افطار بر لب ها نشانید و قنوتی به رنگ استجابت گرفت.

می توان با ربناها عروج گرفت، و عطر بهشت را استشمام کرد.

می توان در جاده های گذشته، غبار روزگاران را به جا گذاشت و با بارانی از اشک، به عفو و بخشش پروردگار، امید و چشم دوخت.

آورده اند که...

افطاری

روزی مردی بیابان نشین وارد مسجد کوفه شد. نزدیک افطار بود و مرد بیابان نشین احساس گرسنگی می کرد. در گوشه ای از مسجد پیرمردی را در حال افطار کردن دید، جلو آمد تا با او هم سفر شود، ولی دید که در سفره پیرمرد، فقط شیشه ای آرد جو هست. پیرمرد تعارف کرد. ولی مرد بیابان نشین هرچه کرد، نتوانست از آن بخورد. بلند شد و از مسجد بیرون آمد. در کوچه ها می گشت و منتظر بود تا دری باز شود و او را بر سر سفره ای بخوانند. قدم می زد و گرسنگی بر او فشار آورده بود. با خود گفت: کاش تکه ای نان با خود آورده بودم تا این گونه چشم به در خانه ها نمی دوختم. همچنان در میان کوچه ها راه می رفت تا به در خانه علی علیه السلام رسید. در را کوبید و از آنها غذایی درخواست کرد. حسنین علیه السلام او را به داخل خانه بردند، تکریم کردند و بر این گرسنه درمانده، غذایی خوب دادند و او را سیر کردند. مرد بیابان نشین بسیار سپاس گفت و وقتی گرسنگی اش برطرف شد، به یاد پیرمرد افتاد که در مسجد دیده بود. با خود گفت: بهتر است ماجرا را برای آنها نیز تعریف کنم تا شاید اندکی غذا برای او نیز ببرم. پس ماجرا را تعریف کرد و گفت: آن پیرمردی بی نوا در مسجد نشسته است. اگر صلاح می دانید، کمی غذا برای او نیز ببریم. حسنین علیه السلام با شنیدن این سخن، به گریه افتادند فرمودند: «آن پیرمرد که تو دیدی، صاحب این خانه و این غذا و پدرمان علی است».1


کوتاه و گویا

در شب های تقرب و سحرهای نزدیکی به پروردگار، دامن ستاره ها به پای بوسی ات می آیند. تو در اوجی و عروج تو، از ندای آسمانی رمضان است. با دستانت دامن ماه نو را بگیر و بالا برو! ماه رمضان تو را می خواند.

ماه رمضان، با صدای بال فرشتگان، از کرانه آسمان، نعمت و بخشش و مغفرت را بر سفره ضیافتش می چیند. برخیز و از این سفره، لقمه ای برگیر! ماه رمضان تو را می خواند.

ماه رمضان می آید تا فرصتی دیگر، از آن تو باشد. رمضان می آید تا درهای فرج، به روی تو گشوده شود. قدم در آستان ضیافت ماه رمضان نه که تو را می خواند!

لحظه هایی که زمزمه دعای سحر، شبت را معطر می کند و روحت را به پرواز درمی آورد. از همین امشب شروع شده است. شب زنده دار عرفان! برخیز که ماه رمضان تو را می خواند!

لحظه های افطار، در کنار گل های دعا و شکوفه های شبنم زده راز و نیاز، نام خدا را در خود جاری ساخته است. این سفره و این میهمانی از آن توست، برخیز که ماه رمضان تو را می خواند!

نیمه شب های ماه رمضان، چه خوش است. می توانی در میان کوچه های پرستش قدم بزنی و مهربانی ها را تک تک، شماره کنی، صبح می شود و تو هنوز در راهی. برخیز! ماه رمضان هنوز ادامه دارد، برخیز!

فانوس مهربانی خدا را ببین که بر آستان عرش آویزانش کرده است، ماه رمضان تو را می خواند و این فانوس از آن بیداردلان سحرخیز و روزه داران پاک طینت است. رمضان مبارک باد!

فرا رسیدن مهمانی خدا و ماه روزه، ماه بیداری و ماه فراتر رفتن از کالبد جان، بر شما مبارک!

ماهی دیگر از ماه های خداوند که لیلة القدرش، محوکننده آلودگی های جان است و سحرش، پیونددهنده روح به مبعود است، باز از راه رسید. حلولش گرامی باد!

بهار صلوات و قرآن، بهار دل مؤمنان، ماه رمضان، مبارک باد!

ماه دوری از آتش و ماه رهایی از بندگی های باطل، ماه پیوند انسان و قرآن، ماه رمضان، مبارک باد!

ماه تهذیب نفس و ماه تزکیه روح، ماه رمضان و ضیافت الهی مبارک باد!

فرا رسیدن ماه ادای فرایض، ماه زکات و عبادت، ماه روحانیت و عرفان، مبارک باد!

بوی عرفان و دعا در کوچه پس کوچه های شهر می پیچد و فصلی نو آغاز می شود. برخیز و برای شکوفایی قلب یخ زده ات، به استقبال ماه رمضان برو! ماه رمضان مبارک باد!

 

سوژه برداری از دعای روزهای رمضان

(دهه برکت)

روز اول: ماه صوم و صلاة حقیقی و روز عفو از گناهان.

روز دوم: ماه قرائت قرآن، ماه دوری از خشم و رسیدن به رضای الهی و روز رحمت.

روز سوم: ماه هوشیاری و بیداری و دوری از جهالت و روز کرم و بخشندگی.

روز چهارم: ماه همت بیشتر، برای ادای فریضه و عبادت بیشتر و روز بصیرت.

روز پنجم: ماه درخواست و استغفار، ماه تقرب و روز رأفت و مهربانی.

روز ششم: ماه بخشش گناه و عصیان و دوری از خشم الهی و روز آرزوی مشتاقان.

روز هفتم: ماه توفیق بخشش و دوری از لغزش ها، ماه ذکر و روز توفیق.

روز هشتم: ماه اطعام گرسنگان و هم نشینی با نیکان و روز انعام.

روز نهم: ماه هدایت و رحمت گسترده و روز محبت و دوستی.

روز دهم: ماه توکل و فوز و سعادت و روز احسان.

(دهه برکت)

روز اول: ماه صوم و صلاة حقیقی و روز عفو از گناهان.

روز دوم: ماه قرائت قرآن، ماه دوری از خشم و رسیدن به رضای الهی و روز رحمت.

روز سوم: ماه هوشیاری و بیداری و دوری از جهالت و روز کرم و بخشندگی.

روز چهارم: ماه همت بیشتر، برای ادای فریضه و عبادت بیشتر و روز بصیرت.

روز پنجم: ماه درخواست و استغفار، ماه تقرب و روز رأفت و مهربانی.

روز ششم: ماه بخشش گناه و عصیان و دوری از خشم الهی و روز آرزوی مشتاقان.

روز هفتم: ماه توفیق بخشش و دوری از لغزش ها، ماه ذکر و روز توفیق.

روز هشتم: ماه اطعام گرسنگان و هم نشینی با نیکان و روز انعام.

روز نهم: ماه هدایت و رحمت گسترده و روز محبت و دوستی.

روز دهم: ماه توکل و فوز و سعادت و روز احسان.

(دهه مغفرت)

روز بیست و یکم: ماه در غل و زنجیر شدن شیطان، جهاد با نفس و روز حاجت روا شدن.

روز بیست و دوم: ماه سکونت در بهشت و روز دور شدن از پریشانی و اضطراب.

روز بیست و سوم: ماه پیروزی در آزمایش با پرهیزکاری و روز بخشش از لغزش ها.

روز بیست و چهارم: ماه رضای الهی، فرمان پذیری و خُلق پسندیده و روز عطابخشی خدا به درخواست کنندگان.

روز بیست و پنجم: ماه محبت به دوستان خدا و دشمنی با دشمنان او و روز عصمت قلوب پیامبران.

روز بیست و ششم: ماه پذیرش تلاش بندگان، قبولی اعمال و پوشش عیوب و روز شنیدن دعای خلق.

روز بیست و هفتم: ماه بهره بردن از فضایل لیلة القدر و محو خطاها و روز رأفت و مهربانی در حق صالحان.

روز بیست و هشتم: ماه بهره گیری از مستحبات با الحاح و اصرار و تقرب و روز لطف و جود و فرج.

روز بیست و نهم: ماه فرو رفتن در رحمت و پاک شدن از تاریکی ها و روز مهربانی خدا بر اهل ایمان.

روز سی ام: ماه پاداش خیر و پذیرش اصل و فرع عبادت ها و روز ستایش خدایی که پروردگار عالمیان است.